بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
گروه مترجمین ایران زمین
آراد نهایت عشق ما
عکس و خبر

سلام عشقم

دیروز رفتیم پیش دکی جونت و دستور غذایی شما رو گرفتیم و چکاپ هم شدی

اما مامان خیلی ناراحت شد چون شما فقط 190 گرم اضافه کرده بودی تعجب باورت میشهسوال

به هرحال وزن گل پسرم: 8490 گرم

قد رعنات:70 سانتی متر

دور سر خوشگلت : 5/44 سانتی متر

نازنینم دستور غذایی شما رو گرفتم و شروع غذات با فرنی آرد برنج بود اما من با لعاب برنج شروع کردم انشالا از 2 روز دیگه فرنی شروع میکنیم اما خیلی بد غذا میخوری قیافت در هم میشه گلم نگران

دیشب هم بابات ازت عکس گرفت از اولین نشستنت به سلامتی

عاشقتیم فسقلی

 


دوست جونی بقیه اش اینجاست
چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391 11:41 به قلم: سحر ™           
یادم نمیره هیچ وقت هیچ وقت عزیزم....

سلام نفسم

فکر میکردم که امسال روز مادر خیلی به یادموندنی بشه (واسه اینکه اولین سالیه که مامان شدم)چشمک که دقیقا هم همین جور شدخیال باطل

ممنونم از پدرتخجالت

 و تو گلم به خاطر وجودت  

يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 11:30 به قلم: سحر ™           
مادر روزت مبارک...

سلام نفسم niniweblog.com

بهترینم بازم روز مادر از راه رسید و من خوشحالم به خاطر مادر بودنم ، به خاطر وجود زیبای تو که مادر بودن را به من ارزانی داشت

زیبا پسرم

از اینکه هستی شادمانم ، از اینکه مادر شدم به خاطر وجودت به خود میبالم niniweblog.com

آراد عزیزترینم

پارسال ، 2 خرداد انتظار امروز رو میکشیدم تا با در آغوش داشتنت این روز رو جشن بگیرم و امسال خدا رو شاکرم به خاطر همه خوبیها و داده ها و نداده ها niniweblog.com

ممنونم خدا جون به خاطر همه مهربونیات

امسال اولین سالیه که پسرم در آغوشمه و در کنار هم روز مادر رو میگذرونیم niniweblog.com

خیلی خوشحالم

خدایا شکرت

niniweblog.com

 

 

روز مادر یعنی به تعداد همه ی روزهای گذشته ی من

صبوری !

 

روز مادر بعنی به تعداد همه ی روزهای آینده ی من

دلواپسی !

 

روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه ی خواب های کودکانه ی من

بیداری !

 

روز مادر یعنی بهانه ی بوسیدن خستگی دست هایی که عمری

به پای بالیدن من

چروک شد !

 

روز مادر یعنی بهانه ی در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر

همه ی سال های دلتنگی من بود .

 

روز مادر یعنی باز هم بهانه ی مادر گرفتن ...

 

مادرم

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

مادر عزیزم روزت مبارک

مامانای گل روزتون مبارککککککک

پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 13:43 به قلم: سحر ™           
اولین مروارید پسرم

سلام عشقم

نمیدونی چقدر خوشحالم عسلم

امروز سه شنبه 19/2/91 ساعت 11:45 موقعی که داشتم قطره آد بهت میدادم متوجه شدم که یه صدایی شبیه برخورد سنگ به شیشه از دهنت به گوش میرسه

واییییییییی درست بود اون مروارید خوشگلت بود که به قطره چکون ضربه میزد نمیدونی چقدر خوشحال شدم و هیجان زده

مبارکت باشه بهترینم

زود زنگ زدم به خانم سامانی (صاحبخونه) ایشون هم اومدن بالا و تایید کردن و بعدش هم تو رو با خودش برد پایین اصلا دلم نمیخواست بری

نازنینم اولین مرواریدت در 5 ماه و 16 روزگی خودشو نشون داد

آراد نفسم ، نفس های تو تضمین بودن منه

مبارکت باشه گلم

انشالا به سلامتی همه مرواریدات بیرون بیان    niniweblog.com

عزیز دلم نمیدونی جقدر ناراحت شدم که نفهمیدم داری دندون در میاری

چند شب بود که خیلی بد میخوابیدی و در طول روز خیلی بیقراری میکردی چند بار هم احساس کردم کف دستات و پاهات خیلی گرمه اما درجه گذاشتم و چیزی نشون نداد

الان خیلی خوشحالم که اولین مرواریدت داره خودشو نشون میده اما از خودم خیلی ناراحتم که دیر فهمیدم

امیدوارم همیشه سالم و پابرجا باشی نازنینم

یه عالمه بوس واسه بهترین پسمل دنیااااااااااااااااااااااااااااااااا

سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 13:25 به قلم: سحر ™           
نفس من

نفس من ، هر دم خدا را به خاطر وجود زیبایت شاکریم

نفس

عاشقانه دوستت داریمممممممممم


 با موبایل عکس گرفتم واسه همین کیفیتش پایینه

يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 12:40 به قلم: سحر ™           
5 ماهه شدی عشقم....

عزیزم نفسم

5 ماهگیت مبارکککککککککککک جیگرممممممممممممممم

گل پسر واسه خودت مردی شدیا

150 روز از با هم بودنمون میگذره(150 روز تو دوره ما یعنی یه عمرررر حالا نمیدونم تو دوره شما چجوری باشه :D:D) ولی مثل یه چشم بر هم زدن گذشته

آراد عمرم

بهترین روزای عمرمون رو داریم سپری میکنیم

تو نور چشم مایییییییییی:*:*

ماشالا عزیزم

 


ب. ن :گل پسرم رو 4/2/91 واسه چکاپ بردم

 وزن شازده پسر : 8300گرم

قد قند عسل : 69 سانتی متر

دور سر جیگررر مامان : 44 سانتی متر

هزار ماشالا پسرم همیشه سلامتی تو ببینم

خدایا هزار بار شکرت...


دوست جونی بقیه اش اینجاست
شنبه 2 ارديبهشت 1391 11:10 به قلم: سحر ™           
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما ....
 
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .
 
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند...
البته تبعيضي در كارنيست .
 
در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند....
خوب نظر شما چیه؟؟؟؟
 
پنجشنبه 31 فروردين 1391 0:34 به قلم: سحر ™           
از سر عاشقی....

عشق من عشق میکنم با خنده هات ، عشق میکنم وقتی سرتو رو شونم میذاری و میخوابی ، عشق میکنم وقتی محکم به بغلم میچسبی ،عشق میکنم وقتی بهم زل میزنی و میخندی ، عشق میکنم وقتی خوابت میاد و به عکس بابات نگاه میکنی و لبخند میزنی و به زور چیشمای خوشگلتو باز نگه میداری ، عشق میکنم وقتی صدای باباتو میشنوی و میخوای پرواز کنی ، عشق میکنم با قهقهه هات واسه بابات ، عشق میکنم با بودنت ، با نفس کشیدنت ....

دنیامون شدی و زندگیمون رو قشنگتر کردی ،ممنونم فرشته کوچولوی من به خاطر حضورت

خدایا ممنونم از این همه لطف و کرمت ، ممنونم به خاطر ارزنده ترین هدیه ات، ممنونم که ما رو لایق دونستی

خدایا ممنونم که مارو عاشقتر کردی ، ممنونم که این همه چیزای خوب بهمون دادی

خدایا ممنونم به خاطر وجود احسانم

امروز احساس میکنم خیلی عاشقترم   niniweblog.com niniweblog.com niniweblog.com

                 niniweblog.com

خدایا به همه اونایی که در آرزوی فرشته کوچولو هستن نگاه کن و اجابت کن دعاشون رو

آمین.

 

 

 

چهارشنبه 30 فروردين 1391 19:09 به قلم: سحر ™           
یه چیزایی رو الان یادم اومد

سلام گل پسر

سلام نفس من

عزیز دلم یه سری عکس از گوشی بابات پیدا کردم که با ماجراهاش مینویسم

پسر گل مامان در تاریخ 19/01/91 ساعت 14:25 غلتید ، در حالی که مامان و بابا سرگرم حرفیدن بودن یکدفعه متوجه شما شدن که غلتیدی و در حال نالیدنی چون دستت زیر بدنت مونده بود بعد از برگشتن به حالت اولیت اون حرکت رو تا آخر شب 3    4 بار دیگه هم انجام دادی و فرداش تا ازت غافل میشدم غلتیده بودی البته یاد گرفتی که دستت رو هم آزاد کنی بعدشم سعی میکردی سینه خیز بری

مبارککککککککهههه پسرم

بابات از این حرکتت کلی ذوقید و خیلی هیجان زده بود که تکامل و پیشرفت یه انسان رو میتونه ببینه و هزاربار خدارو شکر کرد

واسه دیدن عکسا برو ادامه مطلب.....


دوست جونی بقیه اش اینجاست
دوشنبه 21 فروردين 1391 16:04 به قلم: سحر ™           
اندر احوالات آراد

سلام عشقم

سلام عزیز دلم بغل

نازنینم الان خوابیدی فرصت رو غنیمت دونستم واسه نوشتن

جیگر مامان دیگه آروم و قرار نداری یه ریز تکون میخوری مثل وروجک شدی

حالا دیگه وقتی بغلت میکنم با دو تا دستات مامان رو میگری گاهی هم موهای منو میگیری که خیلی دردناکه

موقع شیر خوردن خدا نکنه یه صدایی از یه جایی بیاد اون موقع است که جنابعالی میخوای بفهمی صدا از کجا بوده از کی بوده آیا تکرار میشه یا نه گاهی که من و بابات باهم حرف میزنیم با دقت به حرفامون گوش میدی و وقتی خیالت راحت شد که دیگه حرف نمیزنیم شروع میکنی به خوردن خدا نکنه تی وی روشن بشه که دیگه ول کن نیستی مگه اینکه از برنامه خوشت نیاد

وقتی توی بغلم داری شیر میخوری با پاهات به پاهای من فشار میدی و خودت رو میکشی بالا خدا رحم کرد یه بار نزدیک دیوار بودم نزدیک بود سرت بخوره به دیوار حالا تو همون حالت داری شیر میخوری فکرشو بکن نگران

وقتی شیر میخوری دیگه دستات رو تو هم گره نمیکنی یه دستت روی پای خودت یا سینه مامان و اون یکی هم یا تو چشمته یا پهلو و دست مامان رو خنج میزنی با یه بدبختی باید دستات رو مهار کنمniniweblog.com

نمیدونم چه اصراری داری که بلند بشی حتی وقتی داری شیر میخوری هم تقلا میکنی که بلند شی اگه خوابیده باشی دلت میخواد بشینی اگه لمیده باشی میخوای وایسی اگه ایستاده باشی باید بغلت کنن اگه بغل باشی باید راه ببرنت دیگه آخرین مرحلش همین بود

تازگیا یه انحنا به بدنت میدی یعنی وقتی توی تختتی یا خوابیدی میخوای بالای سرت رو نگاه کنی واسه همین یه انحنا تو کمرت ایجاد میشه

اوایل روی دنده میخوابوندمت و یه بالشت هم میذاشتم پشتت که بر نگردی البته نمیتونستی برگردی چون خیلی کوشولو بودی بعد از یه مدت که تونستی دیگه به پهلو نخوابیدی الانم اگه به پهلو بخوابونمت بر میگردی و به پشت میخوابی ، اما گاهی وقتی صبحها بیدار میشم میبینم به پهلو خوابیدی

وقتی روی زمین میخوابونمت در عرض چند دقیقه یه دور 360 درجه زدی یا خودت رو از روی تشک پایین کشیدی  

وقتی از خواب بیدار میشی یه چند دقیقه با خودت بازی میکنی و بعد شروع میکنی به نق زدن اما وقتی میام پیشت و میگم سلام عشقم سلام جونم چنان ذوقی میکنی که حد نداره 

واییییییییییی امان از وقتی که میخوام پوشک یا لباست رو عوض کنم یعنی تمام بدنم خیس عرق میشه عزیزم یه خورده کمتر وول بخور پسرم ، همین که شلوارت رو در میارم 2 تا پاهات به حالت قایم تو هواست و بعدشم لنگر میندازی و غلت میزنی ، تازگیا یاد گرفتی که پاهات رو بگیری و بیاریشون بالا ، تا میام پوشکت رو عوض کنم نفسم بند میاد انقدر که وول میخوری و نمیذاری پوشکت رو ببندم ، حالا بعد از کلی بدبختی میبندم تا میام شلوارت رو پات کنم اتگوشتت (بخورم اون انگشتات رو) رو میکنی زیر چسب پوشکت و بازش میکنی اگه بخوام لباس عوض کنم که یه پروژست واسه خودش ، همیشه به محض اینکه پودرت میزنم یا بلوز تمیز تنت میکنم بالا میاری --- واقعا نمیدونم چرا؟؟؟؟

خدا نکنه بخوایم جایی بریم همین که حاضرت میکنم میخوایم راه بیافتیم جنابعالی فیلتون یاد هندستون میکنه و باید منتظر بمونیم تا کارای شما تمام بشه و همون بحث حاضر شدن رو دوباره اجرا کنیم ، واسه این کارت یه بار به مهمونی خونه دوست بابات دیر رسیدیم حدود 9:45 رسیدیم شرفمون رفت . توی کیش هم تا میرسیدیم تو لابی باید برمیگشتیم تو اتاقنیشخند

هرچی بیاد دم دستت میکنی تو دهنت ، همین دیشب بابات انگشتش رو گرفته بود جلوی صورتت سعی میکردی بگیریش و بکنی تو دهنت خیلی با مزه بود انگاری میخواستی گولش بزنی یه چند ثانیه هیچ حرکتی نمیکردی بعد یه دفعه با دو تا دستات انگشت بابات رو میگرفتی و میبردی سمت دهنت اما وسط راه میدیدی چیزی تو دستت نیست دوباره تلاش میکردی

قاشق آبی رنگ خودت رو میشناسی همین که میارم طرفت دهنت رو باز میکنی اما به قاشقای دیگه عکس العملی نداری

وقتی هم که در طول روز میشورمت(به خاطر عوض کردن پوشک ) کلی ذوق میکنی از آب خوشت میاد

از کلاه بدت میاد وقتی کلاه سرت میکنم صدات در میاد شروع میکنی به غر زدن

مثل مامانت هم گرمایی هستی

در حال حاضر از کفشدوزک تشک بازیت خیلی خوشت میاد چون یاد گرفتی که بکشیش و اونم با یه حالت ویبره برمیگرده به حالت اولیش ،  دسته کلیدت رو هم خیلی دوست داری چون موزیکاله و کناره کلیداش نرمه

قبلا عاشق عروسک کشی نارنجیت بودی

از دالیی بازی خوشت میاد

آهنگ شب بخیر کوچولو رو خیلی دوست داری وقتی میذارم آروم میگیری به قسمت قورباغه ساکت که میرسه میخندی

آهنگ ای پسر قشنگ و مهربونم و عرسکم سرما خورده رو هم دوست داری کلی ذوق میکنی

وقتی میخوای بخوابی مامان واست لالایی میخونه خیلی دوست داری زود آروم میشی

کلا پسر خوبی هستی البته تا وقتی حوصلت سر نره وقتی به اون مرحله رسیدی یه نفر باید باهات بازی کنه

گاهی واقعا خسته میشم ، وقتایی که بابات خونست میگه بده به من پسرم رو اما به 15 دقیقه نمیرسه که کلافش میکنی و صداش میره بالا ، آخه بابات میخواد در حین کار کردن با کامش تو رو هم نگهداره که اصلا جور در نمیاد ، یا بالا میاری یا وول میخوری این موقع هاست که بابات بلند بلند میگه پسرم مامانش رو میخواد

اما نمیدونم چرا من این همه باهات بازی میکنم بهم خیلی نمیخندی اما همین که بابات بهت میگه بخند بابا به بابات میخندی حالا من هر چی دلقک بازی در بیارم یا مثل بابات بهت بگم بخند پسرم محلم نمیذاریناراحت

فکر کنم بابایی هستی عشق من

داشتم نگات میکردم و با خودم فکر میکردم این فسقلی همون جوجوی ریزه میزست که حالا واسه خودش مردی شده

جیگر مامان وقتی به عقب بر میگردم و این همه پیشرفتی رو که داشتی مرور میکنم فقط یه جمله به ذهنم خطور میکنه

خدایا صد هزار بار شکرتniniweblog.com

زمان داره خیلی تند و تند جلو میره اصلا باورم نمیشه که 1 سال از وقتی فهمیدم تو نازنین رو تو وجودم دارم میگذره

آراد خیلی خواستنی هستی مامانی جونم

عشقم داری روز به روز بزرگتر میشی و من از دیدن این همه تغییر هیجان زده تر

خدایا شکرت به خاطر همه داده ها و نداده هات

خدایا شکرت به خاطر همسرم و پسرم و سلامتی خانواده هامون

خدایا اگه هزاربار هم شکرت کنم بازم کمه

ممنونم برای همه نعماتت

امیدوارم شعله عشقمون زندگیمون رو روز به روز گرمتر کنه آمین.

کوشولو بیدار شدی اومدم مامان

بوسسسسسسسسسسسس یه عالمهniniweblog.com

 

شنبه 19 فروردين 1391 12:57 به قلم: سحر ™           
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد